-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 01:06
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 01:00
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 00:58
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 00:56
-
عکاس-حسام الدین شفیعیان
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 00:54
-
شعری برای پدرم
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:19
پدر ای واژه مهربانی پدر ای قصیده رفته در نوجوانی خاطرات کوتاه اما پر از قصیده های مهربانی پدر ای حرف و عمل در تو یکی بود درستی بودو ندیدم یک بدی پدر ای مرد به واقع مومن پدر ای پاک زخوبی عاشق عاشق خدا شدن کار پدر بود پدر ندیدم یک زتو حرفی یا کاری غلط هر چه بود ی درستی مهربانی بودی پاک مثل گوهر در دریای عالی بودی اخم...
-
شعر را هم شاعر زنو تر نو زده
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:10
واژه ها را چند بیتی نو زده در درون واژه از آهن به گلدان گل زده واژه را بشکافته از نو در بر نو تر شدن واژه را گویی که باران شعر نوتر نو زده چند بیتی از غزل نوشو درون باران رنگین کمانم گل زده شعر را شاعر بگفتا گر نویسی نو بزن شاعرم شعر خودش را پتک محکمتر زده گر همی شاعر به شعرش واژه را شبنم زده اشک چشمش کاغذی را بارانی...
-
چراغ روشن بذر درون دگری و دگری
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:05
بذر اندیشه تو ریشه تو فکر خرد اندیشه تو این سه بعد نه تنها صرف یک حرف در ورای آدمها هست اندیشیدن به تو به تو اگر اندیشه شود تویی نمیماند تو نیستی من نیستی در اندیشه هستی گذران کن زبعد خود برون آی زدانش هستی را این هست مقیاس وسعت فکر دگر و دگران برون زدریا کجای جهان موجی ندارد هر کجا چراغی میزند بادی میزند روشنی در بر...
-
قصیده ای طوفانی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:04
برای قصیده ها تنهایی برای شعر من کنج اتاقی کلماتی بارانی قصه از کاشتن بذری آغاز شد منو شبو شعرو قصیده طوفانی حسام الدین شفیعیان
-
شعر اقاقیا-فصل سرد زمین
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:01
کنج اقاقیا پروانه ها رقص شمع میکنند قصه درازیست شب های یلدا نشده ی فردا شب با تمام سکوتش سمفونی شعر است .. باران فصل سرد زمین سکوت ساعت های تیک تاک زمین شعری که میبرد با خود بر زمین فانوسکی در دل شب های زمین .. حسام الدین شفیعیان
-
نان بر آهن-ماه و آدمک ها
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 03:00
تنور سرد نانوایی تاریکی ممتد نان بر آهن قصه زنگ زدگی قرن فصل تولد نویی از چراغ بنفش بر شهر ... سوت میزند قطار جایی در دل ریل آهن زده شهر غبار انگیز دود گرفته زندگی شهری اتاقک های روشن و خاموش شعر شب های ماه و آدمک ها حسام الدین شفیعیان
-
شب های فانوسی روزهای خورشیدی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:59
صدای فانوس شبی می امد در پس نقطه تاریک کمی نور میشد زنوری که دل شب زشب پر میشد خط بطلان دقایق زتاریخ میداشت این غزل بود یا که در مثنوی شعر گم میشد شاعری پر بگرفتو کمی شعر میشد بر در دفتر عشق زنو نو میشد این زبیتی که قلم نوبر داشت قرمزی داخل واژه کمی گم میشد کال خط برگرفت در درون قرمزی سرخ میشد سرخ زدانه زقلم دانه دانه...
-
باران بهاری
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:58
باران که میبارد رنگین کمان درون نهفته از پیدا رخ مینماید باران قصیده ای لا به لای پنهان در برون زابر آمدن حالا میان این همه رنگین کمان قصه ای دوباره طلوع در بهاران و شکوفه ها درون آن بال میگیرند و پروانه ها هم رقص ستاره های آسمان ستاره برای گل و گل برای ستاره ها خورشید درون عمق لایه های درون گل کرده شعری که میبرد تمام...
-
شهر بادبادک ها
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:57
قصیده های بارانی کلبه شنزار های ساحلی دریایی میان قطعات زندگی تاب میخورد ماحصل فکرهای طوفانی چند قصه ناسروده انگار فصل سرد خواب های پسا تاریخ از شعری تنیده در قالب دفتر ذهن ما همه در دفتر زندگی رفته از کلمات شده ایم مزرعه ای در بادهای قطب های تنهایی نموداری از تکاپوی شهری تکاپوی درون خواب های طولانی شهر های تکیده بر...
-
/شهری در دل قصه/
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:56
قصه شب غزلی از صبح داشت زان پس صبح طلوعی دگری را میداشت زان زپس روز زنو از روزی روزی از روز دگر از روزی بود شهری در دل قصه دگر قصه های زین پسو غصه دگر ماه در آینه خورشید میشد خورشید فلک را دور گردان میشد زان زروزی زبعد از روزی شبو شبهای دگر آمدو رفت قصه آمدنو رفتن ما اینگونه بر چرخ فلک قصه همی گردش نو زین پسو پس...
-
شعری که مدام نو میشد...
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:55
نمیدانم کجای شعر من زخمی بود چسب زخمی زقلم پیچید پیچکی بر در دیوار زخود میپیچید برگ دادو ززمین تا بر دیوار میرفت بذر عشقی شدو تا در همو بر هم میرفت در هم نگاشته بود پروازی پر پروانه دل پیچکو بر تابیدن پیله زپرواز شدن در درون قفسیم قفسی تا دل این پیچک تابنده زپیچک پیچک شعر ناقوس شدو شعر تابوت شدو شعر میجوشید شعر ضربدر...
-
کوزه از چه طرح عالی میداشت
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:54
شعر را کوزه گری خواست که طرحش بزند دور دور به دستان هنرمند خودش طرح بزند خواست شعر را به دستش درون کوزه حرف بزند حرف زد درون کوزه نه برون آن طرح زد گلهای بنفشه و سنبلو آفتابگردان برونش چه زیبا مینگشت کوزه گر غم خود را به کوزه چه زیبا میزد انگار تمام ساعت همان طرح زدن خواب کوزه زطرحش برون شعر زدن دیدم که هنر طرح زدرون...
-
غبار تنهایی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:53
یک نفر در غبار تنهایی روی سکوی سپیده دم رویایی جایی در قصیده ای بارانی میشود رویا شاید قصه ای برای فردایی سکوت ممتد روزهای زمستانی مثنوی تکیده از درخت پیچک سار روی سپیده دم زیبای صبحگاهی درون برون از زندگی از درخت شکوفه های سکوت انگیز تار سه تاری در درون تارهای غار تنهایی حسام الدین شفیعیان
-
/خورشید هدایت/
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:52
/خورشید هدایت/ ای چشمه خورشید هدایت در سپر از دوران تاریخ هدایت بر بر هدف در بر امید چو خورشید ماهو ستاره همه در عشق چو جوشید شعر از کلمات حرف چو باران شود آری این هست نهال بذر تنومند صداقت راستی در بر تعالی متعالی هر کسی که دارد بر خود جوشش چو عالی کوشیدنو جوشش همه در راه بذر حمایت حامی بر کل افلاک و کهکشانها و جلال...
-
/ابرهای سفیدو سیاه/
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:51
/ابرهای سفیدو سیاه/ زان شکن از قفس خود زبی قفسی زخود برون برون نما از خود ز فکر تو که گیرد جهان برون برون نما شکسته از قفسی که خود کنی زآن برون با خود شکن شکن زخود زخود برون برون نما زلاک خود زحالت به سستی ات زجان خود طلب شکن طلب شکن ز خود شکن طلب بکن زخود که از خودی که میبرد تو را مدارا میکنی با جان خویشتن که او...
-
/فصل رفتن ها/
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:49
/فصل رفتن ها/ اسطوره ی تاریخ کهن شوالیه ی درد های زمین قصه ی ماقبل از عدم بر ختم جایی در قصیده ی تبلور پنهان از زندگی پازلی از چند اپیزودیه غمبار از فصل زمستان تا پائیز تک نواز سمفونی مرگ قطعه ای از متینگ تنهایی بار شکستن ماضی های بعید هر چه قبل بود حال بعید تکرار فاعلاتن فاعلاتن های فالش مغز تمامیه مداد هایت برایت غم...
-
من در گذر از تاریخ با ارسطو
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:47
من در گذر از تاریخ با ارسطو من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصههای او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
-
چراغ قرمز زمین-گلهای بهاری
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:45
من میل بافتنیه قلم قلب تو ام جایی در سنگ نوشته ی درد تو ام میان شب بو گاهی میان رود فکر تو ام باور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو ام چای شیرین تو ام شمع بالین تو ام ساعت خواب تو ام تشنه ی دیدار تو ام ماه تب دار تو ام غنچه ی گلزار تو ام فصل رویش گلهای تو ام آخر شاه بیت غزلهای تو ام حسام الدین شفیعیان چراغ قرمز...
-
بار سنگین کلمات-بند قفس کلمات-شهر بر بلندای آهن
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:43
مسئله بار سنگین دارد بر تفکر ما شعر بگفتن دارد انگار آدمک هایی که دلبستن شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد بار جسم خسته روح خسته انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد ------------- قفس بند کلمه شعر میشود قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود موج تکاندن زخود صخره شکن شویم یا شهر دیوارهایش بلندو ما کوتاه شویم ------------ زندگی...
-
گمشده در درون پازل-فصل گل ها
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:41
چه بدون ابرو چه غم مادری کنار فرزند باید دستت را بلند کنی و بیفتی انگار درون چشمان کودک آرامش و چشمان مادر طوفانیست من شعر را گذر کردم افتادمو نظر کردم من غم را درون خود میتابم و درون انسان را هنوز بذر امیدی پیچکی میشود چه ساده گذشتیم از غمهای هم انگار هر پنچره درون خود آدمهای درون افتاده دارد دیگر غوغای ذهنی شهر...
-
فانوس دریایی
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:39
موج میفشاند دریا میزند صخره میخورد دریا ساحلی دارد که فانوسکی شب برده در خود آن را میان تلاطم دریا موج میفشاند و درون خود سکوت هست تابوت درون آب تار میزند بر ان سمفونی جنگ اما صلح درونش سفید برده تابوت را دریا موج میخورد و تابوت میفتد درون اعماق آب بردگی ساحلی که میخورد تابوت را نقطه صفر دریا ساحل شنی هست اینجا درون...
-
ستاره ها
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:37
شهر در نگاه ستاره ها چراغ قرمزست آسمان با تمام ستاره ها یش شب چراغ شهری بر بلندای آسمانست چه دلگیرست وقتی ستاره ای می افتد انگار تمام ستاره ها برای مهتابست نگران مباش اینجا شب هایش هم فالش میزند درون تپیدن خود برای سروده ای که میبرد دلتنگی زمین را
-
حیات با حیاط فرق دارد...حیات را نه برای حیاط خواستن بلکه برای همه انسانها خواستن
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:33
کسی که در مقابل خوبی آموزه خوب رفتار خوب مفید بودن خوب زنجیره خوبی گارد بگیرد در تاریکی هست که فشار خوبی برای او سخت هست. روح خوب سخاوتمند هست روح خسیس زجر دادن به دیگران هست.روحی که گنجایش آن کوچک هست از هر خیریت خواستن دوری جسته و شر را تولید در رفتار خود میکند برای همینست کسی که روح سخاوتمند داشته باشد حیات بخش هست...
-
جایی که زندگی بود...
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:31
پن چره را باز میکند .نگاه میکند.سایه روی دیوار میدونی پشت این خونه یک بهشته.یک بهشت کوچیک اونجا کلی آدم زندگی میکنند.مردی از درون سایه بیرون می آید.کجا کسی زندگی میکند کو ببینم.اونجا نگاه کن .اونجا که زمین خشک و با علف های هرز هیچ چی نیست .چرا نگاه کن کلی آدم خوشحال هستند وسط اونجا نشستن دارن حرف میزنن. کجا اونجا رو...
-
روزی مردی وارد دهکده ای شد...
یکشنبه 11 اردیبهشت 1401 02:30
روزی مردی وارد دهکده ای شد و دید در آن دهکده مردم منتظر شخصی بنام رستم هستند رفت جلو و سلام کرد و گفت شما منتظر چه کسی هستید گفتند منتظر رستم هستیم.گفت من رستمم گفتند نه تو رستم نیستی رستم از آسمان میاد گفت نگاه کنید من در آسمانم. گفتند کجا گفت اونجا گفتند نه اون مال دهکده کناریه اونا منتظر اسفندیار هستند اونم از...